یک تسبیح با دونه های زرشکی٬
سجاده م رو متبرک کرده !
هر روز با باز کردن سجاده خواه نا خواه به یاد تو می افتم
و با همون تسبیح برای تو دعا می کنم
...
*حالا باید فهمیده باشی اصرار من برای تسبیح سر اون موضوع به خاطر چی بود.
نیاز دارم به یه عالمه فکر و چیزای جور واجور که تو دنیای مجازی٬جایی براش نیست!
این روزها زندگیم شده مثل بازی نون بیار کباب ببر! دستام رو دستای زندگیه اما پُرم از ترس و دلهره٬ الانه که زندگی با یه ضربه غافلگیرم کنه و محکم بزنه پشت دستم!
به چیزای بدی عادت کردم و بد تر اون اینکه اطرافیانمو به چیزای بدتر عادت دادم! تفاوت زیادیه بین آدما..
به زودی درست میشه همه چیز.. دنیا یکجور باقی نمی مونه!
پ.ن: به اندازه ی سالها حرف دارم واسه گفتن اما٬ صبر بایدت ...
از اینجا رفتن با خودم٬
و اما برگشت با خداست..
التماس دعا
